تبليغاتX
زیر تیغ
 

نون

محل کار ما تو یه کوچه واقعه شده که به موازات یه خیابون اصلی هست در واقعه یه کوچه شیش متری بعد یه کوچه شیش متری دیگه بعدش خیابون

موقعه رفتن به سر کار من همیشه از ابتدای خیابون اصلی یه نون می خرم می ندازم تو اولین فرعی کوچه وسطی رو رد می کنم می افتم تو کوچه خودمون می یام ته کوچه ماشین رو پارک می کنم جلوی محل کارم دوباره این مسیر رو پیاده برمی گردم انبار بعد یکی دوساعت دوباره میام دفتر و ظهر از همونجا می رم خونه

دیروز صبحی به همین روال نون خریدم و اومدم ماشین رو پارک کردم میخواستم با این پسره جوالق برگردم انبار که گفت بریم سر کوچه من پول بریزم به حساب از کوچه وسطی برگردیم انبار

نون به دست رفتیم سر کوچه و از وارد کوچه وسطی که شدیم یه خانمی که مشخص بود مسافره از روبروم می یومد و بهم که رسید ازم پرسید: ببخشید آقا نون رو از کجا خریدین

-کوچه رو برمی گردین تا انتها نرسیده به انتهای کوچه یه فرعی هست سمت راستتون می افتین تو خیابون اصلی همونجا نونوایی معلومه

زنه یه نگاهی به طول طولانی کوچه کرد و یه نگاهی به من کرد و یه فکری کرد و گفت با یه قیافه نصبتا ناراحتی گفت

-یعنی شما از ته کوچه نون خریدین اینهمه راه اومدین سرکوچه بعد دوباره دارین برمی گردین

-خوب بله من همیشه همین کار رو می کنم

یهو قاطی کرد و گفت:

-برو خودت رو مسخره کن مردتیکه بی شعور مسافرم خر که نیستم برو خودت رو مسخره کن

خوب منم چی باید می گفتم موندم اون راست می گه یا من


 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


پسره الدنگ

هواسم پرت شد دستم زیر بار شکست

ملت هر هر بهم خندیدن

دختره که لای چادر بود و هیچ وقت صورتش رو نمی دیدم .

همون که همیشه آخر برنامه میومد و می گفت نفست حقه

دیگه نیومد

زمین پر برفه

اومدم گوشه این خراب شده که الان دیگه یه جاده پرته .

از وقتی که این پسره الدنگ اومد اینجا جاده سرش رو خم کرد رفت یه ور دیگه

این پسره عاشقه -احمقه- هر روز نامه می نویسه واسه خواهر رفیقش می ده دست این پستچیه

همون که زمان خدمت میخواسته از سیم خاردار رد شه و گرفته بودتش .

 از اون وقت که ردش کرده بوده با هم رفیق شده بودن.

 پسره گفته بوده مادرش مریضه

یه روز که رفته بوده خونشون خواهر مثل پنجه آفتابش رو دیده بوده و عاشقش شده

پستچیه مدام میخ اعصاب رئیسشه بخاطر یه موتور وق وقو که راهنما هم نداره

تازه سنگینم که می شه  از سینه.کش جاده بالا نمی یاد

این نعش کشه هم مدام می گرده اینور اونور تا یه جنازه پیدا کنه ببره شهر

بلکم یه مجوز دفن بگیره و یه لقمه نون دراره

دستم شکست و دیگه مجبورم یوری راه برم .

 تنها کارم شده تریاک کشیدن با این نش کشه و هالتر زدن با پیت ۱۷ کیلویی

 این پسره الدنگ  توش آجر میندازه تا سنگین شه

بعضی وقتها پشت سرم لیچار می گه . من خیلی وقتها میزنمش

باید دکش کنم بره تا تو بتونی بیای تو مینی بوس اوراقی کنار پمپ تا رو تختی که واست آماده کردم دراز بکشی.

بهش می گم دزدی کرده تا بزاره بره . امروز پمپ رو قایم می کنم

همونی که ازش بنزین می دزدم و به این پسره الدنگ می گم شماره ها رو صفر کنه

پستچیه نامه ای هشصدتومن از این پسره الدنگ می گیره برسونه به خواهر رفیق پسره .

همون که مثل پنجه آفتابه.

پسچیه شبا نامه رو عوض می کنه و با اسم خودش می ده به دختره که با آئینه خبرش می کنه

آخه دختره فقط دستش دیده می شه

از نعش کشه می پرسم اگه برف باشه جنازه سالم می مونه

نعش کشه می گه معصیت داره. می گه جنازه باید بره زیر خاک تا بوی زندها بهش نخوره

تا روحش عذاب نکشه

هواشناسی می گه برف می یاد ولی چند روزه که ذل آفتابه و برفا دارن آب می شن

هنوز چله نشده زمستون هم کشیده

گردنبند و انگشترت گم شده . وسایل این پسره الدنگ رو زیر و رو می کنم پیدا نمی شه

پست چیه با دختره عروسی می کنه و سر سفره عقد انگشتر تو رو میندازه دستش

بابای پست چیه که تو پنجاه سالگی ننش یدونه دیگه پس انداخته. گردن بنده تورو می ندازه گردن عروسش

این پسره الدنگ می ره شهر پی دختر که مثل پنجه آفتابه

پست چیه قایم می شه و این پسره الدنگ داداش مونگل پسچیه رو میزنه همون که تو پنجاه سالگی ننش زایده

پستچیه می گه دختره اون نیست که این پسره میخواسته-راست می گه-

 آدرس دختره رو بهش می ده

به نعش کشه می گم سر گردنه یه جنازه برف گیر شده

می گه زنه یامرد.

 مگم زنه

سوارت می کنه و من پشت ماشینش زار میزنم.

سر خدا داد میزنم که چرا حتی یه یادگاری ازت ندارم

این پسره الدنگ امروز می ره تا پی دختره بگرده. همون که مثل پنجه آفتابه

موقعه خدا حافظی می گه  دزد نیست. همون پمپی رو میگه که دزدیه بودم تا دکش کنم

پستچیه با این موتور وق وقوش که راهنما هم نداره سینه.کش رو میاد بالا و سراغ این پسره الدنگ رو میگیره

می گه یه امانتی ازش داره می دتش به من

انگشتر و گردن بند توه

رو به آسمون می کنم و می گم خدایا گه خوردم

برف می باره خیلی شدید.

منتظر این نعش کشم

بهش سپردم چند کیلو خرما بخره

می خوام خیرات کنم


برداشتی آزاد از فیلم ((چند کیلو خرما برای مراسم ختم)) نویسنده و کارگردان: سامان سالور


 

نوشته شده توسط سعید در شنبه چهاردهم آذر 1388 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت